![]() |
![]() |
|
|
قاصدک غم دارم، غم آوارگی و در به دری، غم تنهایی و خونین جگری. قاصدک وای به من، همه از خویش مرا می رانند، همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند. مادر من غم هاست، مهد و گهواره ی من ماتم هاست. قاصدک در یابم! روح من عصیان زده و طوفانیست. آسمان نگهم بارانیست. قاصدک غم دارم، غم به اندازه ی سنگینی عالم دارم. قاصدک غم دارم، غم من صحراهاست، افق تیره ی او نا پیداست. قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی، و به تنهایی خود در هوس عیسایی، و به عیسایی خود ، منتظر معجزه ای غوغایی. قاصدک زشتم من، زشت چون چهره ی سنگ خارا، زشت مانند زال دنیا. قاصدک حال گریزش دارم، می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست، پستی و مستی و بد مستی نیست. می گریزم به جهانی که مرا نا پیداست، شاید آن نيز فقط يك روياست ..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:1 توسط آسمونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
ما از قبيله رازيم و دستهايمان پر از آيه هاي نياز ، كوله بار سفرمان خالي ست و تمناي دلمان در هبوط لحظه ها جاري .
|
| پيوندهاي روزانه |
|
سايت رسمي ناصر چشم آذر آرشيو پيوندهاي روزانه |
|
RSS
|