![]() |
![]() |
|
دوباره پاییز و فصل خاطرات مهرماه از راه رسید . کافیه دستم رو روی قلبم بزارم ، جای پاش رو میشه احساس بکنم . فصل تولد آسمونی ، فصل خاطرات روز تولد که توی دلم آشیونه کرده و منو با خودش به غروب گذشته میبره . فصل غروبهای طلایی و آغاز عشق آسمونی . فصل قول و قرارای عاشقی و صحبتهای زیر بارون . فصل قسم خوردنهای دخترک توی غروب دلتنگ ، کنار نیمکت سنگی پر از برگ حنایی واسه عاشق موندنه تا ابد . فصل هدیه دادن شاخه گل رز به یار واسه یادگاری . باز هم بوی نم نم بارون و صدای سازش توی کوچه ، صدای سازش که داره دل آدما رو می سوزونه ، آروم آروم داره از راه میرسه. فصل خسته شدن برگ از درخت که فقط پاییز رو بهونه میکنه و بس . فصل شب زنده داری تا سحر ، بستن عهد و پیمان اما بی ثمر. فصل ساختن با تموم بی کسیها ، فصل باختن با تموم سادگیها . فصل نیرنگ و فریب ، دادن وعده وعیدهای غریب . فصل دادن هدیه ای ارزشمند و بزرگ ، فصل تقدیم احساسات پاک آسمونی . احساسات دلی معصوم و قشنگ که حروم شد ... که حروم شد ...
آره انگار ، بوی غروب پاییز رو دارم احساس میکنم ...
Composer : Mehrdad Rezaei
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 21:53 توسط آسمونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
ما از قبيله رازيم و دستهايمان پر از آيه هاي نياز ، كوله بار سفرمان خالي ست و تمناي دلمان در هبوط لحظه ها جاري .
|
| پيوندهاي روزانه |
|
سايت رسمي ناصر چشم آذر آرشيو پيوندهاي روزانه |
|
RSS
|